سردمزاجی!
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:17
نظر روانشناس این بود که در اسرع وقت باید سردی مزاجش رفع بشه!پریروز با یه مشاور آشنا صحبت کردم...دیروز رفتم پیشش و بیش از دو ساعت در موردش حرف زدیم...گفت درمان سردمزاجی تا ۷۰ درصد روابط رو بهبود میبخشه!برام توضیح داد که سردمزاجی افسردگی میاره و اختلال دو قطبی و ...پ.ن: باید فردا مجدد بهش یادآوری کنم ...
ماوراء!
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 22:48
+ شما چی؟ خاطره ای داری؟ دیده باشیشون یا.....؟! سرشو با تردید به نشان نفی تکون داد... خیره بود و فقط گوش میداد... بعد چند دقیقه گفت: - راستش نخواستم بگم ولی آره! دوبار تو خونه شیر آب باز شد... شب بود... اولش فکر کردم بچه هان که اومدن آب بخورن... بعد فکر کردم شیر مشکل پیدا کرده ولی بعد متوجه حضورش شد...
بیکاری...
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
تابحال بیکاری رو تجربه کردین؟ . . . بیکاری یک معضل نیست... بیکاری زمینه ساز چندین و چند معضله! افسردگی، رخوت، ناامیدی، فحشاء! و ... وحشتناکه... + البته برای کسی که به هر دلیل، دلیلی برای کار کردن نداره، شاید اینطور نباشه... نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:33 توسط یکی که دوست داره انسان با...
فکرمشغولی امشب!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
دو مساله ی مهم و بی ربط: ۱) تمرین کنم جوری رفتار نکنم که کسی بهش بر بخوره و جوری جوابمو بده که به من م بر بخوره! ۲) به گیاهخواری فکر می کنم! خیلی خیلی جدی!
ریزعلی بزرگ!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
دهقان رفت... . . . غم آمد...
امان از دلی که تنگ میشود!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
بعد مدتها امشب وقتی تو تلگرام به کسی پیغام میدادم اشکم افتاد رو بالشم! . . بعد مدتها... مدتهای مدید! . .
اوج محبت آمیزی کلام!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
+ دوست دارم تا آخرش پیش تو بمونم... - چرا؟ + :) - چرا دوست داری تا آخرش پیش من بمونی؟! . . . + چون تو یه کم از بقیه قابل تحمل تری! . . نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:25 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
از سری دوشواریات!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
"گیاهخواری" بسی دوشوااار می نماید! شاید بهتر باشه اولش از وعده ی صبحانه شروع کنم... ولی حتما حتما حتما مدتی از عمرم رو بهش اختصاص میدم... مگر اینکه عزرائیل غافلگیرم کنه! :))))))) + من م زورم به این طفلک رسید! آخرش کاسه کوزه ها سر عزرائیل میشکنه! :)) . . + همین الآن از گوشه ی چشمش یه نگاه عاقل اندر س...
تو مرا جان و جهانی...
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
مرجان... . . یعنی "مرا جان"؟!
سکوت!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
گاهی هزار و یک موضوع واسه پست کردن داری... ولی هرکدومو که میخوای پست کنی، به هزار و یک دلیل بی دلیل منصرف میشی! . . عجیبه! نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:2 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
پراکنده گویی!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
از غروب که باهم حرف زدیم، خیلی فکر کردم و بالاخره ساعت ۱۲ شب یه پیشنهاد خوب (بنظر خودم!) بهش دادم... فردا قراره بیشتر باهم حرف بزنیم... امیدوارم بشه... البته بیشتر واسه خودش... از سردر گمی درمیاد... شرایطش رو درک می کنم و میدونم این سردرگمی جهنمیه واسه خودش! امیدوارم به بن بست نخوریم و همفکری ها نتی...
اجنه!
-
تاریخ: 1396/9/16 ساعت: 10:10
امروز فسقل جان رو آوردن سپردن به من... قرار شد یه هفته اینجا بمونه... که من بهش درس خوندن یاد بدم! غروب یکی دو ساعت با هم درس خوندیم... شب وقت خواب شروع کرد یک ریز حرف زدن! یکی دوتا فیلم ترسناکو با هیجان برام تعریف کرد! بعدشم ترسید؛ رختخوابشو آورد نزدیک من! دستمو گرفت که کمتر بترسه و تو همون حال خوا...
مرگ یک سنبل!
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
همیشه جوری در موردش حرف میزد که انگار مریدشه... میگفت تو رشد معنویش خیلی نقش داشته... به پاکی و انسانیتش ایمان داشت... از فعالیت های انسان دوستانه ش میگفت... از مرامش... از خوبی هاش... حاضر بود همه چیزشو فداش کنه... رفته رفته بهش علاقمند شد... ارتباطها عمیق تر و به خواست هر دو طرف روابط سمت و سوی از...
سال + مند مثل کار + مند... مثل هنر + مند
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
همین چند روز پیش بود... وسط بحثمون یه شعر کوتاه نوشت و گفت تقدیم به شما... و آخر حرفهاش م گفت: "خیلی عزیزی دوست ندیده ام" . . . یهو اولین برخورد مجازیمون از ذهنم گذشت... اون روز گفته بود: "من شاعرم؛ عکاسی هم می کنم... اگه دوست داشتید میتونم از عکسهام براتون بفرستم" بعد بلافاصله یه وبلاگ معرفی کرد تو...
از مصادیق خودفروشی...
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
- خداییش حال میکنه هر روز سه تا دلقک میرن پیششا! کلی میخنده؛ انرژی میگیره سر صبح... اصلا باید بهمون تخفیف بده... + آره بابا... از همه دلقک ترتونم فکر کنم خودمم... - (در حالی که نیشش کاملا بازه) آرهههه... تو که اصلا داغونی! پ.ن ۱: در حالی که بعضی از مردها نگاهشون هم حال آدمو به هم میزنه، بعضیای دیگه ...
موقت!
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
چرا پست نمیذارید؟! آیا آگاه نیستید که یک نفر شب به شب در بلاگفارو باز میکنه به امید خوندن چیزهایی که تو سرتونه؟! :) نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:38 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
یک حرکت موزمارانه!
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
گاهی وقتا خیلی عادی بعضی از پستهای وبلاگمو براشون میخونم! اولشو اینجوری شروع میکنم: "ببین چی میگه" و بعد شروع به خوندن می کنم! عکس العمل ها برام جالبه... + چند روز پیش پست "مهربون تکرار نشدنی" رو خوندم براشون... گفت: "ااااه! راست میگه ها"! بعد دو ساعت در موردش بالای منبر رفت! بعد اون پست "لیاقت" رو ...
سکوت اختیار کن!
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
سکوت اختیار کن! گاهی وقتا یجوری معادله ها، تصورات و قضاوت ها غلط از آب درمیاد که آدم با خودش فکر میکنه: "من اصلا حرف نزنم بهتره! اصلا فکر هم نکنم بهتر تره"! موضوعات مرتبط: فلسفانه هایم! نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ساعت 16:16 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
خاطره ها...
-
تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 3:34
یاد اون وقتایی افتادم که تو سفر یه عروسک برامون میخریدن... دلم حال و هوای اون موقعها رو خواست... چه قندی تو دلم آب میشد... دیگه هیچی برام مهم نبود جز اون عروسک... + آخی... اون میمون طوسیه که داشتم... چه حال خوبی داشتم باهاش! :) نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:17 توسط یکی که دوست داره انسان...
نوش دارو پس از مرگ سهراب...
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 11:41
به این فکر می کردم که چرا اصرار داریم روابط رو فقط بعد از به گند کشیده شدنش ترک کنیم؟! ما یه تعداد آدمیم که بنظر خودمون عاقل و بالغیم!!! پس بهتر نیست هرجا و هروقت به این نتیجه رسیدیم که رابطه ای مسمومه(!) و بهردلیلی باعث آزار کسی (خودمون یا شخص مقابل)، با منطق ازش دل بکنیم؟! چرا باید صبر کنیم تا وقت...