خرید بک لینک
یاد اون وقتایی افتادم که تو سفر یه عروسک برامون میخریدن...

دلم حال و هوای اون موقعها رو خواست...

چه قندی تو دلم آب میشد...

دیگه هیچی برام مهم نبود جز اون عروسک...

+ آخی...

اون میمون طوسیه که داشتم...

چه حال خوبی داشتم باهاش! :)

نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:17 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 3:34

صفحه بندی