دلم حال و هوای اون موقعها رو خواست...
چه قندی تو دلم آب میشد...
دیگه هیچی برام مهم نبود جز اون عروسک...
+ آخی...
اون میمون طوسیه که داشتم...
چه حال خوبی داشتم باهاش! :)
نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:17 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم