چشمها را باید شست... مخصوصا با چای طبیعی ایرانی! - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 15:57
چشمم از دیروز میسوخت... قرمز م شده بود... امروز با پنبه و چای شستم... در آن بهتر شد! شما هم اگه یوقت به امید خدا ( همون خدایی نکرده ی خودمون! :)) ) دچار چشم درد شدین تستش کنین... فکر نکنم مضر باشه... سرچ نکردم در موردش! + تجربه ی شگفت انگیزی بود... امیدوارم تا فردا هم بهتر بشه... مخصوصا تا پس
چرا چراغ نفتی مدام ما را می گیرد؟! - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 15:57
ما را از فوران خوش شانسی همین بس که مسئول شبانه ی هتل دست از سر کچلمان بر نمی دارد! :| + من نمیدونم کف بینی کرد؛ رمالی کرد، چیکار کرد! اصرار هم داشت که راهنماییمون کنه که مشکلاتمون رو برطرف کنیم! تازه مشکلاتمون رو هم خودش تشخیص داد! بقول خودش به قلبمون راه پیدا کرد! امروز م کله ی سحر زنگ زد که اگه
جذابانه! - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 15:57
بهش میگم: تو که قبلا اومده بودی اینجا چند جای خوبشو که دوست داشتی معرفی کن بهم... به همین سوی چراغ اول از ۴، ۵ تا مرکز خرید اسم برد آخرش م یه اشاره ای به دوچرخه سواری کرد! :/ هیچی دیگه... تشکر کردم و یه جور ناجوری به افق خیره شدم! + واقعا راست میگن خانوما عاشق خریدنا... کلا موقعیت جغرافیایی مهم نی
* - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 16:14
رو صندلی نیم خیز شده بود و با دقت و در سکوت به توصیفهام گوش میداد! وقت خداحافظی گفت: دختر خوبی هستی... من که دوست دارم... دعا می کنم خوشبخت بشی...
عیار دوست داشتن! - تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 16:14
خیلی درگیرم با خودم... چطور ممکنه یهو یکی از راه برسه که انقدر احساسش شدید باشه؟؟؟!!! که هرجور فکر کنی جور در نمیاد! نه احمق و کم هوشه که احمقانه فکر کنه و تصمیم بگیره و نه باور میکنی مثل بقیه نباشه! همه ش فکر می کنم واقعا راستکیه یا این م از این الکی دو روزه هاست؟ اصلا چرا باید دوسم داشته باشه؟! نک...
زندگی... - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 10:02
راستش دلم واسش میسوزه... انگار دارم تمام بی اعتمادی و آسیبی که بهم وارد شده رو یکسره میریزم تو جونش!
تناقض... - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 9:05
"ناراحت شدن از کسی" تناقض داره با "انتظار نداشتن از کسی"؟! اگه من ادعا کنم که انتظاری از کسی ندارم یعنی هیچ رفتار و هیچ حرفش نباید موجب رنجش خاطرم بشه؟! چقدر سخت میشه! + آرامش احمقانه ای دارم امشب... بی ریشه بنظر میرسه!
دلتنگی... - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 9:04
دلم مشهد خواست... در طول عمرم اگه اشتباه نکنم این سومین یا چهارمین باره که اینجوری هوس امام رضا به سرم زد! + امروز دلتنگی وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم... بعد مدتها تنها شدم و بعد مدتها سخت اشک ریختم... ... .. .
شکست... - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 9:04
آدمها اغلب بدنبال روابط کوتاه مدتن... به زبان ساده تر کسی رو میخوان که باهاش روزگار بگذرونن... این واسه بعضیاشون گرون تموم میشه... + دیشب خواب بدی دیدم... صبح بود البته... احتمالا ۵ و نیم... + امروز بعد دو سال شکستمو فریاد زدم... شکستی که خیلی تلاش کردم نپذیرمش...
مامان... - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 16:49
افتادم تو کوچه... چشمم افتاد به آپارتمان... با خودم فکر کردم چقدر خوبه که الآن خونه باشی... بعد فکر کردم یعنی الآن داره پشت اون دیوارها راه میره؟! + چند روز پیش بهش گفتم: احتمالا تو دنیا فقط تو برام می مونی... یادم نیست چی گفت...
مامان - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 16:49
گفتم: منو از همه بیشتر دوست داره! استکان چاییشو گذاشت پایین و با لبخند گفت: راست میگه! اینو از همه بیشتر دوسش دارم ولی بهش میگم پیش کسی نگو! + چند وقتیه که اعتراف میکنه... قبلاها پنهانش میکرد! گاهی هم میگفت: همه ی بچه ها عزیزن ولی بعضی ها با رفتارشون تعیین میکنن که عزیزتر بشن!
دست کوچولو، پا کوچولو! :) - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 16:46
با دستهای کوچولوش نقاشی میکشید... خیلی هم با احساس... گهگاه سرشو میاورد بالا، لبهاشو با ناز جمع میکرد و با شرم بهم لبخند میزد! بعد از چند دقیقه از مامانش پرسید: برم پیش خاله؟! و بعد رفت خیلی نزدیک خانوم روبرویی! چسبید بهش و شروع کرد به نقاشی... قند تو دلم آب شد و تو کله م از خواهرم خواستم یدونه از ا...
"خود"م را بشناس!!! - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 16:43
این رو هم امروز کشف کردم که چرا از روابط پرهیز می کنم... چون من آدم نصفه و نیمه بودن تو مسائل عاطفی نیستم... صفر و صدم... تو یک رابطه یا نباید باشم یا اگه خدایی نکرده بخوام باشم باید با تمام وجودم باشم! و از اونجایی که اینجا از این خبرها نیست پس من هم خیلی ناخوداگاه فراری م! بدون اینکه بهش فکر کنم ا...
عشقم!!! - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 12:04
راست میگه... "عشقم" گفتن ها خیلی زیاد شده... زیاد و حال بهم زن!
فاصله... - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:10
فاصله ی آدمها به اندازه ی "حرفهای گفته نشده" ست! به اندازه ی "سوال های بی جواب"... "جوابهای گفته نشده"... فاصله ی آدمها به اندازه ی "شکستگی های قلب"ه... به اندازه ی "جراحت ها"... به اندازه ی "تنها ماندن" ها! به مسافت نیست... به مسافت نیست... به مسافت نیست...
قابلیت ها! - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 19:52
امشب برای ضایع کردن یک نفر نقشه کشیدم! نقشه ای که در واقع قصد اجرا کردنش رو نداشتم، ندارم و نخواهم داشت! نقشه کشیدم که به خودم ثابت کنم من هم مثل همه ی آدمهای دیگه قابلیت اینو دارم ولی معمولا به عمد از این قابلیت استفاده نمی کنم! + بهش گفتم: راستش فکر می کنم همه ی آدمها بد بودن رو بلدن... هم بد بودن...
سیستم شناسی آدمیزادها! - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 21:36
مدتیه که بیشتر ازقبل فکر میکنم: شخصیت و مسیر زندگی آدمها روش زندگیشون مخصوصا نوع برخوردشون با اطرافیان سیستم شخصیتیشون شدیدا شدیدا شدیدا تحت تاثیر شغلشون ممکنه باشه! شاید سر و ته گفته باشم! آدمها شدیدا شبیه به شغلشون میشن! کسی که هنر کار میکنه همه چیز رو هنرمندانه میبینه کسی که شعر میگه همه چیز رو ش...
♡ - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 23:48
بعد مدتها و بدون نوشتن کلمه ای براش یه قلب گذاشتم و با لحن غم انگیزی تو دلم گفتم: شاید تنها کسی که هیچوقت سوء استفاده نکرد تو بودی... .. .. . . .
همچنان سخت... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 17:21
باورم نمیشه بعد اینهمه خداحافظی، هنوز "رفتن" ها اینقدر سخت باشن! اینقدر عجیب... و اینقدر باور نکردنی.. .. . + شوکه شدم و هنوز ... .. . سرده...
ه م ی ش ه؟! - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 17:21
یه روز ازش پرسیدم: تا کی اینجوری می مونیم؟ گفت: تا همیشه... .. . خیلی محکم گفت... محکم و قاطع... و اینجوری شد که خیلی زود به "همیشه" رسیدیم... خیلی زودتر از چیزی که فکرشو می کردم! خیلی زودتر از چیزی که بنظر می رسید... + این پست سوال نداره! ممنونم...