خرید بک لینک
حرفامون ته کشیده بود و تقریبا تو سکوت به هم نگاه می کردیم...

- (خیلی بی مقدمه) موهاتو رنگ کن دیگه...

از تکرار این جمله خسته شده بودم... پس فقط نگاهش کردم...

- ها؟ رنگ کن موهاتو...

+ حوصله شو ندارم... از بوی رنگ خوشم نمیاد... حالم بد میشه...

- حوصله شو ندارم چیه دیگه! موهات سفید شد... یه دیقه رنگ میکنی تموم میشه میره!

+ مشکلی ندارم با سفیدیش...

- یعنی چی؟ دیوانه ست! موهات سفید شد باید رنگ کنی دیگه... حالا مگه قراره موهاتو زرد کنی که بد باشه؟ یه رنگ معمولی بذار از این وضع در بیاد...

..

.

.

_____________________________

۱) یعنی امکان داره فکر کرده باشه من خودم کورم و سفیدی موهام رو نمیبینم و نیاز دارم یه نفر این واقعیتو بهم بگه؟

۲) حتی با فرض اینکه من کورم و نمیبینم، آیا کر هم هستم و فکر کرده بعد شونصد بار یادآوری از طرف خودش، ممکنه من باز هم نشنیده باشم؟!(شونصدمین باره که این مساله رو بهم میگه! دقیقانم با همین ترتیب جملات!)

۳) آیا از آسمون وحی نازل شده که هر مویی سفید شد باید سریع رنگش کرد و من دارم خلاف وحی عمل می کنم؟!!!

۴) آیا درسته که هر وقت حرفی برای گفتن نداریم حرفهای بیخود بزنیم؟!

۵) چرا فکر می کنیم هرکی موهاشو رنگ نمیکنه فکر میکنه رنگ کردن مو بی حیاییه و بهرحال با بعد اجتماعی این مساله مشکل داره؟؟؟!

(همونجور که فکر می کنیم هرکی مشروب نمیخوره یا آرایش نمیکنه حتما با بعد مذهبی مساله مشکل داره... یا مثلا هرکی دماغشو عمل نمیکنه حتما یا پول نداره یا میترسه! و من شخصا بارها این عکس العمل هارو دیدم!)

چرا با اینهمه ادعای سواد و فهم، ساده ترین چیزهارو درک نمی کنیم؟!

...

..

.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:36 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 2:30

صفحه بندی