خرید بک لینک

طبق معمول سرمون رو بالش اونه...

همینجوری که صورتمو فرو کردم تو گردنش دوباره دلم براش تنگ میشه...

سرمو میارم عقب و به صورتش نگاه میکنم...

همچنان دستش دورم حلقه شده... همچنان دستم دورش حلقه شده...

با لبخند نگاهم میکنه... لبخند میزنم...

- چقدر دوسم داری؟

+ خیلی...

- چقدر؟

با دقت به صورتش نگاه میکنم...

+ از موی دماغت تا موی کناریش... از اون ور...

میخنده...

- خیلی زیاده...

+اوهوم...

.

.

.

+ تو چقد دوسم داری؟

- خیلی

+ چقدر؟

سرشو میکشه عقب... چشماشو یه کم ریز میکنه و با دقت به صورتم نگاه میکنه...

سبابه ی راستشو به بالای لبم نزدیک میکنه...

- از این سیبیلت تا کناریش... از اون ور...

میترکم از خنده...

میترکه از خنده...

صورتمو دوباره فرو میکنم تو گردنش و همونجور که می خندیم حلقه های دستمون تنگ تر میشه...

.

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 9:32

صفحه بندی