باید این یه صفحه رو نشونشون بدم تا دست از سرم بردارن!
سفرنامه شم که دوباره منو برد اون دور دورا...
چی میشد یه رفیق پایه بود که باهم میرفتیم مرامی سواری!
هیچهایک...
ای خدا!
بشه لطفا...
..
.
.
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 3:2 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم