نمیدونم... هرچی...
این کار دو سر سوده! چون نه تنها احتمال شکستن خودمون پایین میاد، بلکه از شکسته شدن طرف مقابل هم پیشگیری میشه!
وقتی من بنا به هر دلیلی فرضا رو صداقت کسی بیش از حد معمول حساب باز کنم، اگه یه روز ازش بی صداقتی یا کوچکترین دروغی بشنوم دیگه هرگز مثل قبل نمیشم! و این مثل قبل نشدن ممکنه باعث ناراحتی و آزار طرف مقابل هم بشه و اصلا شاید با خودش فکر کنه که این به چه حقی با خودش فکر کرده باید همیشه از من انتظار صداقت داشته باشه! و ممکنه این دگرگونی رفتاری ما آزارش بده...
پس بهتره از اولش تو هیچ چیز کسی رو صد یا نزدیک به اون هم ندونیم... اینجوری در صورت لزوم خیلی راحت تر میشه گذشت کرد...
یا فرضا وقتی رو دوست داشتن و علاقه ی کسی نسبت به خودمون به غلط یا حتی با علت(!) فرض رو روی "دوست داشتن بی حد و مرز" بذاریم کوچکترین کم مهری (حتی بی مهری هم نه!) از اون آدم کاخ رویایی ما رو در هم میشکنه و این آوار نه تنها رو سر خودمون میریزه بلکه ممکنه گریبانگیر طرف مقابل هم بشه...
نمیدونم حرفم چقدر درسته...
نتیجه گیری سریعی بود ولی کاملا غافلگیر کننده...
چون من (شاید متاسفانه!) همیشه علاقمند به روابط تقریبا صد در صدی م! و شاید بخاطر همین هم نمی تونم و معمولا علاقمند هم نیستم که با آدمها زیاد ارتباط بگیرم ...
مثلا دوست دارم کسی باشه که هم من به امانت داریش ایمان داشته باشم و هم اون... طوری که بدونم وقتی عزیزم رو دستش میسپرم طوری حواسش بهش هست که انگار عزیز خودشه!
و پر واضحه که پیدا شدن و شکلگیری چنین روابطی یک در میلیونه... شاید هم نادرتر!
زندگی اینجوری برای من قشنگه... وقتی که اینجوری باشه...
الآن م قشنگه...
ولی نه خیلی...
من دنیا رو جور دیگه ای دوست دارم...
شاید اشتباه از منه...
شاید درست اینه که دنیا رو باید همونجور که هست دوست داشت...
شاید..
..
.
.
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:21 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم