دلم واسه مرغها و جوجههایی که توی حیاط، زیر نور آفتاب، لای علفها تو باغچه بیخیال و آسوده برای خودشون میپلکیدن تنگ شده...
.
.
.
درخشش خیرهکنندهی پرهای اون مرغ حنایی- قهوهای تپل زیر آفتاب...
پرهایی که زیر نور گاهی هفترنگ دیده میشدن...
میشد ساعتها بهشون نگاه کرد...
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم