خرید بک لینک

چشامو باز کردم و بی گفتن حتی یک کلمه زل زدم به یه تیکه نور که از پنجره افتاده بود کف اتاق...

.

.

.

- عشقم؟

نگاهش کردم...

- سلام...

+ سلام...

- دیشب چه خوابی دیده بودی؟

+ یادم نیست...

- چقدر جدیدا اینجوری خواب میبینی...

سرمو به نشان تایید تکون دادم و دو تا قطره اشک از گوشه ی چشمام افتاد رو بالشت...

.

.

.

.

تداوم درد...

تداوم درد...

تداوم درد...

.

..

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:07

صفحه بندی