خرید بک لینک

غمگینم...

با تمام قلبم...

با تک تک سلولهام...

از ته ته ته وجودم...

خسته و غمگینم از اینهمه دروغ...

.

.

چطور و با چه منطق و عدالتی جواب صداقت من هر بار دروغی احمقانه تر از قبله؟؟؟

چطور و با کدوم منطقی من مستحق اینمهمه ناامیدی هستم؟؟؟

ناامیدی از دنیا... از زندگی... از..............

خسته تر از همیشه و ناامید و سردرگمم...

باید عدالت حکم کنه و حداقل من درست در همین نقطه از زندگیم برای همیشه تمام بشم...

یکبار برای همیشه...

دقیقا کجای کار من ایراد داره؟؟؟

من نمیفهمم... واقعا نمیفهمم... من که همیشه سعی کردم عشق و محبت به آدمها بدم... حتی اونهایی که محبتشون رو از من دریغ کردن...

کجای راه من غلطه؟

واقعا حق من اینه؟؟؟

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 18:11

صفحه بندی