خرید بک لینک
بهش گفتم: " لطفا انقدر یه رفتار زشت رو به همه ی بچه هات نسبت نده! من هرگز باهات چنین رفتاری نکردم... خودتم خوب میدونی! خسته شدم از بس این رفتار رو تکرار کردی!"

بعد لبهام لرزید... اشک چشمامو پر کرد و چند ثانیه ی بعد هق هق به گریه افتادم...

با قلبی که مچاله شده بود، بی اختیار گریه می کردم و اون از حرفهاش دفاع می کرد!!!

.

.

و اگه سالهای آتی به همین منوال بگذره احتمالا حسرت و غم این اجحاف رو با خودم به گور می برم!

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 0:06

صفحه بندی