ولی هربار دیدن مادربزرگ معتقدم با نذری های مختلف که برای ما جمع کرده اشک تو چشمام میاره...
قدرشونو بدونیم...
صد سال هم که بگذره نمیفهمیم چه محبتی تو دلشون بود و چه فکرایی تو سرشون...
+ اعتقادشون رو به سخره نگیریم...
نذاریم بشکنن...
.
.
نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:51 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم