+ نه!
- یه کم پول می خوام... نمیخوام هیشکی بدونه...
+ اینکه معمولا کوچکترین رغبتی به اومدنم، به دیدنم، به بودنم نشون نمیده و حتی گهگاه رفتارش غیر محترمانه هم میشه و باز فقط گهگاه به این دلیل به یادم میفته، طوری که بعد از دیدن شماره ش رو گوشیم میتونم حدس بزنم دلیل این تماس چیه، دردناکه؟!
خب راستش من از اینکه وقتهای خاصی به این بهانه به یادم بیفته ناراحت نمیشم... من ازش انتظار ندارم بر خلاف میلش بهم احترام بذاره و با تزویر بهم خیانت کنه! اونم فقط بخاطر اینکه مبادا دفعه ی بعد دست رد به سینه ش بخوره!
اتفاقا از کسی ناراحت میشم که با منظور یا بی منظور سعی کنه منو به این باور برسونه که براش مهمم و دوسم داره... من از کسی طلبکار نیستم... آدمها آزادن که منو دوست نداشته باشن و فقط هروقت نیاز به کمک داشتن ازم تقاضای کمک کنن (فارغ از اینکه این رفتار از نظر خودم چقدر پسندیده هست یا نیست) ولی آدمها حق ندارن با تزویر باور غلطی رو در وجود آدمی بوجود بیارن!
تزویر...
امان از تزویر...
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:18 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم