.
.
.
+ وقتی براش توضیح دادم و موارد رو مثال زدم، خودشم نگران شد... دستهای کفی ش رو آب کشید و فوری گوشی تلفن رو برداشت...
+ داشتم فکر می کردم باید دستورالعملها یجوری بهش منتقل بشه که هم جدی بگیره و هم نگران نشه... خیلی رو سلامتش حساسه و زود خودشو می بازه...
شاید خودم این ماموریتو بعهده بگیرم...
کاش همیشه سلامت باشن... کاش ........
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:3 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب: ادامه,
نویسنده: باربد مقدم