اون شب با من هم مسیر بود... میرفت پیش یارش! از این دیدارهای یواشکی...
وقتی رسیدیم شب بود... پسره تو ماشین منتظرش بود... گوشه ی خیابون... در حد سلام کردن ایستادم و زود خداحافظی کردم که برسم خونه...
بعدتر بیشتر دیدمش و بنظرم (در ظاهر) پسر محجوب و خوبی بود...
حالا امشب استوریشو دیدم... یه عکس سه نفره کنار همون پسر و یه فسقلی بانمک که هنوز یه سالش نشده... کنار پل خواجو!
+ با آرزوی سعادت و آرامش برای همه ی زوج های جوان و غیر جوان! :)
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:27 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|