در تمام مدت بهت زده و ساکت بود... هرگز فکر نمی کرد روزی از من چنین حرفی بشنوه...
اونقدری میشناسمش که بگم: "مطمئنم جدی نگرفته"...
ولی روزی که تصمیمم اجرایی بشه چاره ای نداره جز باور کردنش...
..
.
.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:25 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب: عجایب,
نویسنده: باربد مقدم