و بعد گفت:
"دست دست نکن دیگر... این کارت خلق آدم را تنگ می کند... حالا که تصمیم گرفته ای بروی، برو!"
این را گفت چون نمی خواست شازده کوچولو گریه اش را ببیند...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:6 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب: برو,
نویسنده: باربد مقدم