نوشتم و خط زدم... نوشتم و خط زدم...
هنوز هم جای کار داره و باید ادیتش کنم...
دیشب تا ساعت ۳ بیدار بودم و می نوشتم...
یعنی ساعت ۱۲ دراز کشیدم که بخوابم... ولی نشد... واژه ها تو سرم شیطنت می کردن... پا شدم چراغو روشن کردم و نوشتم...
امروز با خودم فکر می کردم خوشبحال این زنهایی که نه به این چیزها فکر می کنن و نه براشون اهمیتی داره...
نه به حق طلاق فکر می کنن نه به خشونت کلامی علیه زنان، نه تبعیض های قانونی و قوانین ضد زن......
.
.
سرخوش سرخوش به شوهر داری و بچه داریشون میرسن...انگار نه انگار! و چه خواسته های سهل الوصولی...
+ یه گروه احمقانه ی همکلاسی های دبیرستانی داریم که توش یا دارن در مورد سکس با شوهراشون شوخی می کنن یا به هم نکات شوهرداری و خانه داری آموزش میدن یا در مورد حاملگی های قبلی و بعدیشون حرف میزنن! کلا زن در نگاهشون خلاصه میشه به همین ها!
صد سال در میونم که من میرم یه پست حقوق زن میذارم اونجا، سریع یکیشون میاد چند تا از این پستهای چرند عاشقانه که تو همه ی گروهها و کانالها ریخته میذاره! اصلا گوشهاشون چیزی رو نمیشنوه... چشمهاشون نمیبینه...
چقدر دنیا و زندگی برای بعضی ها آسونه ولی برای بعضی های دیگه........
...
.
.
.
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:37 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|