- وای! چقد خوشرنگه این مانتوت...
+ آره... دو رنگشو خریدم... خیلی دوسشون دارم... هم خنکن هم خوشرنگ... قیمتشم خوب بود...
آدرسو بهش دادم و قرار شد بره هر دو رنگشو بخره...
امروز پیغام داد:
رفتم خریدم... البته فقط یکیشو... اون رنگشو نذاشت بخرم! یه ایموجی تاسف و ناراحتی م گذاشت آخرش...
..
.
.
چی میشه که یه مرد با خودش فکر می کنه که همسرش حتی صلاحیت انتخاب رنگ لباسی که قراره تنش کنه رو هم نداره؟! قبل اینکه باهم ازدواج کنن پس چطور داشت انتخابهای زندگیش رو انجام میداد؟! حتی انتخاب همین مرد بعنوان همسرش! یعنی این مرد با یک زنی ازدواج کرده که قدرت تصمیم گیری (حتی در مورد کوچکترین و احمقانه ترین مسائل مربوط به زندگی روزمره رو هم) نداره و تازه قراره همین زن بعدها مادر بچه ش هم بشه؟؟؟!!! اصولا از نظر چنین مردی چطور چنین زن ضعیفی میتونه یه بچه رو آموزش بده و براش مادری کنه؟! واقعا جای تاسفه...
هم برای اون مرد که ازدواج کرده در حالی که هنوز قادر نیست حقوق شریک زندگیش رو درک کنه و مفهوم زندگی مشترک رو با چیزهای دیگه (!) اشتباه گرفته و هم برای اون زن که اجازه میده کسی اینجوری بهش غالب بشه! بنظرم هیچ آدم نرمالی (به لحاظ شخصیتی) زورگویی و ظلم آشکار رو نسبت به خودش نمی پذیره! عزت نفس یه آدم نرمال باید خیلی بیشتر از اینها باشه!
+ به شخصه هرگز حاضر به زندگی با چنین موجود مستبدی نیستم! اصلانم خوش هیبت و جذاب نیستن برام چنین مردهایی... اتفاقا بخاطر روحیه ی استبدادطلبشون شدیدا هم ازشون خوشم نمیاد!
..
.
.
نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:32 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم