(( حرفهای امروز منو بذار بحساب خستگی... به اندازه ی همه ی نفسام همیشه دوست خواهم داشت ))
جواب دادم که:
(( به حساب خستگی نمیذارم... چون فقط واسه خستگی نبود... حرف دلتم بود... بعدشم با فرض اینکه من بذارم بحساب خستگی، اونایی که صداتو شنیدن هم میذارن بحساب خستگی؟! ))
+ بنظرم دو نفر که مشکل دارن باید خودشون باهم حرف بزنن نه اینکه صداشونو اونقدر بالا ببرن که ۶۰ نفر اینورتر و اونورتر م بشنون و نصفه و نیمه در جریان ماجرا قرار بگیرن! طبیعتا و معمولا وقتی فریادهای یک نفر رو بشنون و سکوت یک نفر دیگه رو، ناخودآگاه نگاهشون نسبت به کسی که ازش سکوت میشنون منفی میشه و دچار قضاوت شتابزده میشن!
و این حق الناسیه که به گردن اون آدم میفته... چون با رفتارش کاری کرده که بقیه یه طرفه به قاضی برن و در مورد شخصی که بهردلیل سکوت رو انتخاب کرده دیدگاه منفی پیدا کنن...
البته تقصیر با ما قضاوت کننده ها م هست... به شخصه سالهاست دارم رو خودم کار می کنم که از قضاوت به دور باشم... واقعا ما هیچی نمی دونیم... نه اشتباهات کسی که فریاد میزنه و نه عذرخواهی های بعدش رو؛ نه دلیل کسی که سکوت میکنه و نه شکستن قلبش رو...
..
.
.
زندگی ریزه کاری هایی داره که هرچقدر جلو میریم بیشتر می فهمیم چقدر کم می فهمیم!
.
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:9 توسط یکی که دوست داره انسان باشه...|
برچسب:
نویسنده: باربد مقدم